نم نم وارش - روستای صفرمیان نکا tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com 2017-06-24T01:08:56+01:00 mihanblog.com موسیقی اصیل مازندرانی 2017-04-27T14:32:47+01:00 2017-04-27T14:32:47+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/55 محمدجواد رضائیان موسیقی اصیل مازندرانی موسیقی اصیل تبری (مربوط به کوهستان‌ها و جلگه‌های مرکزی مازندران)  موسیقی علی آباد کتول (مربوط به بلوک آستارآباد قدیم به مرکزیّت پیچک محله)  موسیقی گداری (به مرکزیّت قنبرآباد بهشهر)  موسیقی خنیایی شرق استان (مربوط به جلگه‌های شرق مازندران از کردکوی تا میاندرود ساری)  موسیقی غرب مازندران ( از دو سوی رودخانه چالوس تا دوسوی رودخانه نشتا)  موسیقی مرکزی مازندران  موسیقی مناطق مرکزی مازندران که تقریبا خاستگاه اصلی کلیة نغمات، آواها و ن

موسیقی اصیل مازندرانی

 

موسیقی اصیل تبری (مربوط به کوهستان‌ها و جلگه‌های مرکزی مازندران)
 موسیقی علی آباد کتول (مربوط به بلوک آستارآباد قدیم به مرکزیّت پیچک محله)
 موسیقی گداری (به مرکزیّت قنبرآباد بهشهر)
 موسیقی خنیایی شرق استان (مربوط به جلگه‌های شرق مازندران از کردکوی تا میاندرود ساری)
 موسیقی غرب مازندران ( از دو سوی رودخانه چالوس تا دوسوی رودخانه نشتا)
 موسیقی مرکزی مازندران 
موسیقی مناطق مرکزی مازندران که تقریبا خاستگاه اصلی کلیة نغمات، آواها و نواهای پنجگانة تبری زبان به شمار می‌آید در همة نواحی کوهستانی از هزار جریب تا کوهستان‌های کجور و محال ثلاث ودر نواحی جلگه‌ای از میاندرود تا شرق رودخانه چالوس عمومیت و کاربرد دارد. این موسیقی از یک سو بر پایة دو مقام آوازی پراهمیت منطقه یعنی تبری و کتولی بنا شد و از سوی دیگر برمحور ده‌ها قطعه و تکّه سازی چوپانی منطقه شکل گرفته و گسترش یافت. دو مقام کتولی و تبری رفته رفته به موسیقی سازی منطقه راه یافتند و بر غنا و تنوع آن افزودند. مقام تبری با استفاده از اشعار منسوب به امیر پازواری هم در بخش سازی و هم در بخش آوازی به امیری شهرت یافت. کتولی نیز تحت تاثیر موسیقی سایر مناطق واقوام، حالات مختلفی یافت که اصلی‌ترین و کهن‌ترین آنها کتولی رایج در مناطق مرکزی است. علاوه بر این شبه مقاماتی آوازی همچون
چاروداری حال و منظومه‌های متعددی همچون طالبا ارکان و اساس موسیقی این منطقه را تشکیل می‌دهند. با الهام از مقامات و منظومه‌های مورد بحث، آواهای دیگری با عنوان سوت‌ها بروز یافتند که می‌توان آن‌ها را از نظر ساختاری در چارچوب ریزمقامات مورد بررسی قرار داد. این مجموعه در کنارة گهره سریها یا لالاییها، نواجشها، موری و ریزمقامات یا کیجاجانها کلّیات موسیقی آوازی مناطق مرکزی مازندران را تشکیل می‌دهند.
مایگی آواهای مازندرانی در شور و دشتی است و آن دسته از مقامات و ریزمقامات آوازی یا سازی که یا مایه‌هایی جدا از مایگی فوق ملاحظه می‌شوند. از موسیقی سایر مناطق و یا اقوام الهام یافته و به موسیقی منطقه پیوسته‌اند. موسقی سازی نیز در این منطقه بسیار متنوع است و پرتعداد است.
اصلی‌ترین و قدیم‌ترین بخش از این موسیقی شامل تعدادی از قطعات سازی است که به شیوه‌های زندگی دامی کهن اختصاص دارد. هر چند در حال حاضر جنبه‌های کاربردی این تکّه‌ها از میان رفته است ولی همچنان در نوای ساز (چوپانان) و یا نوازندگان جاری است. از اصلی‌ترین این تکّه‌ها باید از
کمرسری، تریکه‌سری، کردحال یا چپون حال، میش حال، بورسری، دشتی حال، ولگ سری، سنگین سما نام برد که توسط لله وا یا نی چوپانی مازندران نواخته می‌شوند.
بخش دیگری از موسیقی سازی این منطقه را باید به موسیقی مراسم و آیین‌ها جستجو کرد که توسط سرنا نواخته میشود .
شاخص‌ترین این تکّه‌ها که در عروسی، جشن‌ها و اعیاد مورد استفاده قرار می‌گرفته‌اند،
جلوداری، ورساقی، آروس یار، گورگه، روونی، جلیت، ترکمونی، حناسری، کلنج زر، درون، آروس کفا، پیشنوازی نام دارند.
برخی از این تکّه‌ها مانند
آروس یار و جلوداری بعدها به قطعات لله‌وا پیوسته و توسط این ساز نواخته شدند. علاوه بر این آنچنان که پیشتر اشاره شد بسیاری از مقامات و منظومه‌های آوازی همچون تبری (امیری)، ٍٍ کتولی، طالبا، نجما، حقانی به موسیقی سازی الحاق یافته و به جمع قطعات لله وا و کمانچه افزوده شدند. 
نتیجه اینکه ریزمقامات یا ترانه‌های مازندرانی بر اساس مقامات آوازی و سازی این منطقه پدید آمدند که در این بخش به بررسی آن‌ها خواهیم پرداخت.
ریزمقامات در مناطق
مرکزی مازندران (کیجا جان)
ریزمقامات مناطق مرکزی مازندران به سه گروه تقسیم می‌شوند و هر گروه با ویژگی‌هایی قابل شناسایی هستند گروه اول ریزمقاماتی که بر اساس آواها و تکّه‌های کهن موسیقی تبری شکل یافته‌اند.
گروه دوّم، ریزمقاماتی که با پیدایش آوازهای مذهبی به ویژه موسیقی تعزیه بروز نموده و از موسیقی سنتی همراه آن الهام یافته‌اند.
گروه سوّم ریزمقاماتی که برداشتی از موسیقی اقوام و طوایف مستقر در منطقه می‌باشند و یا تحت تاثیر مقامات آوازی و سازی سایر مناطق ایران پدیدار شده‌اند. که ذیلا به خصوصیات هر یک از گروه‌های سه‌گانه فوق پرداخته خواهد شد.
1- ریزمقامات اصیل تبری

مناطق گسترده‌ای از کوهستان‌های مازندران از هزارجریب تا بیرون بشم و جلگه‌های حدّ فاصل شهرستان ساری تا غرب نوشهر از مجموعه ریزمقاماتی استفاده می‌کنند که بر پایة اصیل‌ترین و کهن‌ترین آواها و تکّه‌های چوپانی مازندران شکل یافته‌اند. مایگی بیشتر آن‌ها در شور دشتی است و ساختمان آن‌ها بر اساس توالی و تکرار جملات موسیقی و شعر استوار است که در هر دور به جملات کوتاه‌تری متّصل شده و بر اساس شیوة بداهه خوانی و حسّ فردی خوانندگان حالات ویژه‌ای می‌پذیرد.
اشعار در این ریزمقامات غالبا به گوشوارهایی منتهی می‌شوند که به ترکیب بند و ترجیع‌بند در اشعار کلاسیک ایران مانند است. با این همه در اجرای شیوه‌های کهن‌تر ریزمقامات که توسط خنیاگران و شعرخوان‌های محلّی بیان می‌شود، حالات مشترکی از اشعار عروضی و هجایی به چشم می‌خورد، که جای تامّل بیشتری دارد. جداسازی این اشعار از جملات موسیقی، عدم تطابق آنها را با قالب‌های شعر کلاسیکه ایران نشان می‌دهد. خوانندگان مختلف تلاش می‌کنند تا این گونه اشعار را با سبک و سیاق خود با جملات موسیقی هماهنگ سازند از همین رو ممکن است د راجراهای مختلف از یک ریزمقام، با کشش‌ها، تحریرها و مترهای بدیعی مواجه شد.
میزان تغییر در اجرای ریزمقامی واحد، در روستاها و شهرهای مختلف در حدّ تغییر لهجة زبان تبری است. این گروه از ریزمقامات در مناطق کوهستانی نسبت به مناطق جلگه‌ای از اصالت بیشتری برخوردارند و ساختار سنتی آنها کمتر دستخوش دگرگونی شده است. طبیعی است در مناطق جلگه‌ای، تراکم جمعیت، ارتباط گسترده‌تر با برخی از فرهنگ‌های همجوار و درآمیزی با مهاجرین، موجب تغییراتی چند در برخی حالات و ریتم این گروه از ریزمقامات شده است. با این همه این گروه در کلیت خود چه درمناطق کوهستانی و یا جلگه‌ای، هم‌سو و همانندند. شیوه‌های اجرایی این ریزمقامات بر اساس نظام و قواید خاصی است و با آنکه خاستگاه و منشاء ملودی آن‌ها به شدّت از مقامات یا منظومه‌های آوازی همچون
امیری، کتولی و طالبا متاثر است امّا پس از آن‌ها به خصوص بعد از اجرای کتولی خوانده می‌شود.
باید گفت که ریزمقامات از نظر حالات و مضمون اساسا به مراسم و آیین‌های سرورآمیز و یا موضوعات معیشتی ارتباط داشته‌اند اما شعر خوان‌ها (شرخون) و خنیاگران که در مجالس و شب‌نشینی‌ها راوی مقامات ومنظومه‌ها، همراه با نقل داستان‌های عاشقانه و یا احادیث بوده‌اند، کمتر به اجرای ریزمقام می‌پرداختند.
2- ریزمقامات متاثر از موسیقی مذهبی

پیدایش اولین گونه‌های موسیقی مذهبی در قالب شبیه‌خوانی‌ها، مراثی و نوحه‌ها که بیشتر توسط تعزیه‌خوان‌ها و مدّاحان کومش و مناطق مرکزی ایران به اجرا در می‌آمد به لحاظ بار اعتقادی و مذهبی مورد توجه مردم منطقه قرار گرفت. رفته‌رفته بسیاری از نوحه‌ها و مراثی براساس و مدل تصنیف‌سازی موسیقی سنتی شکل یافته و در منطقه متداول شدند.
این گروه از نوحه‌ها و مراثی بعکس تعزیه، از نظر اجرایی دارای محدودیت زمانی و مکانی نبوده و در بیشتر سوگواری‌ها معمول شدند. با گذشت زمان تکرار و عمومیت این موسیقی، تاثیر آشکاری بر موسیقی، به ویژه بر منظومه‌ها و ریزمقامات تبری بر جای گذاشت. این احتمال قابل طرح است که برخی منظومه‌های موسیقیایی مازندران همجون نجما، حیدربک و صنمبر تحت تاثیر موسیقی مذهبی شکل یافته و بسیای از ترانه‌ها در چهارگاه و سه‌گاه نیز از همین موسیقی متاثر شده و ضمن پذیرش و آمیختن د راین میان در تاثیر برخی از ریزمقامات و قطعات آوازی ویا سازی امروز مازندران، از موسیقی مذهبی نمی توان تردید داشت. به طور نمونه مرثیة
خنجر می‌زند شمر با تغییر مایگی از بیات ترک به شوشتری، به لیلا باریکلا‌ تغییر نام یافته و عینا به مجموعة ریزمقامات مازندران افزوده شد. همچنین آواز عباس‌خوانی (رجزخوانی) در تعزیه، عینا با عنوان عباس‌خونی به قطعات سازی مازندران انتقال یافت که توسط لله‌وا نواخته می‌شود.
3- ریزمقامات متاثر از موسیقی اقوام

در پی تمرکز وایجاد امنیت نسبی کشور در دوران صفویه، مراودات و مبادلات اقتصادی و اجتماعی بین اقوام و طوایف ایرانی گسترش قابل توجه‌ای یافت. 
در همین رابطه بسیاری از جارواداران مازندرانی و کومشی در جریان سفرها و مبادلات تجاری با مناطق مرکزی ایران، ضمن آشنایی با موسیقی این نواحی برخی از ریزمقامات مناطق یاد شده را به حافظة خود سپردند و بر اساس حس بومی و فردی تغییراتی در برخی از حالات آن‌ها ایجاد نمودند. این ریزمقامات نیز رفته رفته به وسیلة همین افراد در منطقه عمومیت یافته و مورد استقبال قرار گرفت. وجود تعدادی ریزمقام در شوشتری، بیات ترک، ماهور و چهارگاه را باید محصول این جابه جایی‌ها دانست.
همچنین کوچ پیوسته اقوام به مناطق کوهستانی و کوهپایه‌ای مازندران که از دورة صفویه آغاز و به مرور ادامه یافت، در انتقال برخی از ریزمقامات دیگر طوایف ایرانی به این منطقه، بی تاثیر نبود. طوایفی چون درزی‌های اصفهان و کردان، اگرچه با گذشت زمان درکلیة آداب، سنن قومی و فرهنگ منطقه استحاله شدند ولی بی شک تاثیراتی نیز در فرهنگ وهنر منطقه به جای گذاردند.
وجود قطعاتی همچون
کیجا کرچال در شوشتری و زاری در بیات ترک که امروزه جزء قطعات سازی منطقه قلمداد شده وبا لله وا نواخته می‌شوند از همین طسریق به موسقی منطقه راه یافته‌اند.
موسیقی علی آبادکتول یا موسیقی کتولی
علی آباد کتول از نظر جغرافیایی شرقی‌ترین مناطق تبری زبان واز اصلی‌ترین بلوکات استارآباد قدیم محسوب می‌شود. نزدیکی این منطقه با بسیاری از نواحی ترکمن‌نشین واحاطه آن توسط روستاهایی همچون
اوبه دوجی اوبه بهلکه، قره بولاق، شفتالو باغ، حسن طبیب، اوبة کوچک، نظرخانی، اوبة بدراق نوری، قراقچی و از سوی دیگر حضور اقوم سیستانی و همسایگی با خراسان، پیچیدگی شگفتی را در مجموعة فرهنگ شفاهی علی‌آباد موجب شده است.
زبان تبری در علی‌آباد از نظر قواعد و واژگان همانند تبری نواحی مرکزی مازندران می‌باشد ولی در عین حال در برخی از قواعد و ساختار دستوری از لهجة فارسی خراسانی و گرگانی متاثر است. افزون بر این تعداد قابل توجهی از واژگان خراسانی، گرگانی، ترکی و سیستانی نیز در آن به چشم می‌خورد. این درهم‌آمیزی در موسیقی کتول محسوس‌تر است. به ویژه تاثیر دو جریان بزرگ موسیقیایی یعنی خراسانی و ترکمنی به آسانی در آن مشهود است ضمن اینکه مراودت عاشق‌های ترک نژاد بجنورد و کردان قوچانی و انتقال برخی از مقامات و ریزمقامات اقوام فوق به موسیقی کتول، در افزایش کیفی و کمی آن تاثیر به سزایی داشته است. به روایت دیگر شاخه تنومند موسیقی کتولی از سمت شرق به خاک‌های خراسان و مناطق ترک‌نشین و کردنشین آن و از سوی شمال به دشت‌های ترکمن‌نشین ریشه دوانده است و اینها همه جدا ازخاستگاه اصلی آن یعنی موسیقی تبری است. بنابرایناز یک سو می‌توانیم شاهد دریافت‌ها و روایت ویژه هرایی ترکمنی باتلفیق خراسانی آن در موسیقی کتول باشیم و از سوی دیگر بیت‌خوانی‌های شرق و بسیاری از حالات موسیقی خراسانی را در آن مشاهده کنیم.
باید اضافه نمود بخش وسیعی از قطعات سازی کتول نیز متاثر از موسیقی سازی طوایف سیستانی است این تاثیرات دارای جنبه‌های متفاوتی است. به طوری که برخی از قطعات ونغمات در سرنا عینا به موسیقی کتول انتقال یافته‌اند و تعدادی دیگر با پذیرش تغییراتی در حالات و یا ساختار نغمات به این موسیقی پیوستند. از رهگذر این آمیزش‌ها، تنوع چشمگیری را در ادوات موسیقی کتول ملاحظه می‌کنیم که از فرهنگ‌های متفاوتی وام گرفته شد و سپس بخاطر استمرار در کاربرد، پس از گذشت سده‌ها به سازهایی بومی تبدیل شدند، که در جای خود به آنها پرداخته خواهد شد.
اساس موسیقی کتول
ساختار موسیقی کتول متکی بر دو مقام آوازی با عنوان
هرایی کوتاه و هرایی بلند است. هر چند این و هرایی خود دارای انواع دیگری نیز هستند که به حس مجریان و چگونگی بلندی یا کوتاهیجملات آن به هنگام اجرا بستگی دارد. از قدیم‌الایام خنیاگران کتول این دو مقام را بر اساس سلیقه و ذوق فردی و با اتکا به سنت بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی در اشکال مختلفی اجرا نموده‌اند که پس از شکل‌گیری و تثبیت، به نام آنها نامدار شد. برهمین مبنا پس از سالیان دراز ده‌ها مقام به مجموعة مقامات موسیقی کتول افزوده شد که هر یک از آنها به نام خنیاگران پدیدآورندة خود خوانده می‌شود. ازنمونة این گونه مقامات می توان از مقام علی محمّد صنم، مقام یحیی گالش و مقام حسن خانی یاد کرد.
از انواع دیگر موسیقی آوازی علی‌آباد کتول باید از
راسته مقامات نام برد. راسته مقام از نظر کلی تفاوت چندانی با مقام هرایی نداشته واز بسیاری جهات با آن همانند است. وجه تمایز راسته مقام با مقام هرایی بلند و کوتاه در اجرای پرشتاب‌تر و سریع‌تر آن است. به همین دلیل شاید بتوان گفت راسته مقامات در این مورد به ریزمقامات نزدیک می‌شوند. مجموعة کله‌کشها بخش دیگری از موسیقی آوازی علی‌آباد کتول است. کله‌کشها د رموسیقی این منطقه به آوازهای پنج‌گانه‌ای اطلاق می‌شود که نسبت به هم دارای تفاوت‌هایی (هرچند اندک) هستند. طول جملات این آوازها از هرایی کوتاه‌تر است. کله‌کش‌ها نیز همچون هرایی، مقدمه و پیش‌درآمدی جهت اجرای موسیقی منظومه ای و ریز مقامات به شمار می آید. بخش دیگری از موسیقی آوازی کتول شامل منظومه هاست که عباس مسکین یا عباس گالش از معروفترین آن هاست. منظومه ها معمولا پس از مقامات و کله کش ها و قبل از ریزمقامات به اجرا در می آیند .

]]>
ضرب المثل های اصیل مازرونی 2017-04-27T14:24:26+01:00 2017-04-27T14:24:26+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/54 محمدجواد رضائیان ضرب المثل های اصیل مازرونیاگر داروک بخونده گنه وارش انهاگر قورباغه سبز روی درخت بخواند می گویند باران می آید. - پنج شنبه نون و خرما در کامبی تا امه مرده جه برسه پنجشنبه نان و خرما بیرون می دهیم تا ثوابش به مرده ما برسد. - چایی دله دار دره مهمان قد بلند انهروی چایی ساقه اش قرار گرفته مهمان قد بلند می آید.- خوی بد بدی صدقه درها کن تا بدی اون خو بر طرف بوشه خواب بد دیدی صدقه بده تا بدی آن خواب بر طرف شود. - سگ سر انشند ته دست گند موک زندهروی سگ آب نریز دستت زگیل می زند- شو ضرب المثل های اصیل مازرونی


اگر داروک بخونده گنه وارش انه


اگر قورباغه سبز روی درخت بخواند می گویند باران می آید. 


- پنج شنبه نون و خرما در کامبی تا امه مرده جه برسه 


پنجشنبه نان و خرما بیرون می دهیم تا ثوابش به مرده ما برسد. 


- چایی دله دار دره مهمان قد بلند انه


روی چایی ساقه اش قرار گرفته مهمان قد بلند می آید.


- خوی بد بدی صدقه درها کن تا بدی اون خو بر طرف بوشه 


خواب بد دیدی صدقه بده تا بدی آن خواب بر طرف شود. 


- سگ سر انشند ته دست گند موک زنده


روی سگ آب نریز دستت زگیل می زند


- شو بی وقتی نونه جارو بزوئن فرشته ملائکه ره از شه سره بیرون کاندی


شب بی موقع نباید جارو بزنی چون فرشته و ملائکه را از خانه خود بیرون می کنی


- گرم تندیر سره دپوشی ته وشته حادثه پیش انه


سر تنور گرم را بپوشانی برای تو حادثه پیش می آید. 


- نمک ره نشند بنه به خاطر این که آب چشم حضرت زهرا هسته 


نمک را زمین نریز به خاطر این که آب چشم حضرت زهرا (س ) است




دام دارهای منطقه عقیده دارند افراد ناپاک نباید وارد گله گوسفند بز شوند زیرا گوسفند از رمه حضرت موسی ( ص ) است. به همین دلیل نیز زن ها حق دوشیدن شیر گوسفندان را ندارند زیرا ممکن ناپاک باشند از این رو دوشیدن شیر گوسفند و بز وظیفه مردان و دوشیدن شیر گاو بر عهده زن ها است. عقیده بر این است که باید وقت خشکسالی و یا روزی که گوسفند به طور رایگان بین اهالی محل توزیع شود. این شیر در منطقه « بلده» نور به « حلوی شیر» معروف است. در گذشته که دام دارها پس از پایان فصل سرما به طرف کوه می آمدند در روستای « هفت تن » لاریجان آمل عقیده بر این بود که گوسفند را باید داخل امامزاده « هفت تن» بدوشند و شیر تولیدی را به متولی امامزاده بدهند.


 نام های زیبا و اصیل مازندرانی



اسم های پسرانه مازندرانی


* پیشداد ( نیای بزرگ پیشدادیان)
* خورشید ( اسپهبد خورشید در ناحیه جنوبی سواد کوه)
* دادمهر ( محبت ایزدی، فرزندی که از روی محبت پروردگار داده شده است)
* دامون ( یاری دهنده انسان ها)
* دیاکو ( اولین پادشاه ماد)
* زرمهر ( از نوادگان کاوه آهنگر؛ اسپهبد تبرستان)
* شروین ( اسپهبد شروین در کوههای قومس و درناحیه دهستان چاشم در شمال سمنان که از خاندان روحانی بودند)
* شوپه ( پرنده‌ای زیبا)
* فرورتیش
* کارن ( اسپهبد کارن درجنوب ساری درفریم وشمال قومس فرمانروا بودند
* کارو ( اسپهبد کارو در سوادکوه)
* کایر ( یار و یاور، همدم)
* مازیار ( اسپهبد مازیار، مقر حکومت در شهریارکوه درشمال سمنان وجنوب ساری)
* مرداویج ( حاکم طبرستان و ری)
* ونداد ( اسپهبد ونداد هرمز در جنوب ساری، پدربزرگ مازیار)
* هورموند
* روماک (صادق، منظم، صاف و تمیز، محکم)
* جویا (جوینده - پهلوان مازندرانی بود که بدست رستم کشته شد.)
* نیما (کمان)


اسم های دخترانه مازندرانی


* بدری
* به مونی ( تشابه به زیبایی)
* تِرنه ( شادابی، جذابیت؛ کاربرد در روستاهای مازندران)
* تساپه ( "تسا" یا "تیسا" یعنی برهنه،خالی و"په" یعنی لنگه، و "تیساپه" یعنی بی لنگه)
* دلوسه ( دلخواه)
* دوکا
* راشر
* روجا (درخشان ترین ستاره شب، آخرین ستاره که تا سپیده صبح می‌درخشد.)
* سرگل
* شبره ( شبنم)
* شوکا ( نام آهوی وحشی)
* شهربانو ( شمشاد خانم)
* گیلان )
* ماهتو ( مهتاب)
* مسل
* نجمه ( نام نوعی سبک ساز در مازندرانی)
* نیشا ( غنچه)
* وندای
* ونوشه ( گل بنفشه)
* ناتکا ( یک نوع گلابی ، تا = مانند )

]]>
بازی های محلی مازندرانی ها 2017-04-27T14:21:44+01:00 2017-04-27T14:21:44+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/53 محمدجواد رضائیان بازی های محلی مازندرانی هاآغوزکا یا گردو بازی:بازیکنان گردوها را دو به دو روی یکدیگر چیده و هر یک به نوبت با گردویی به نام کل یا تیره ( گردوی بزرگ تر ) به گردوها می زنند. اگر نفر اول به گردو ها زد و آنها را انداخت فعلا" برنده محسوب می شود و بقیه بازیکنان باید به تیره او بزنند هر کسی موفق شد صاحب همه گردوها می شود در غیر این صورت نفر اول همه گردوها را جمع می کند.چلیک مارکا : بازیکنان به دو گروه تقسیم می شوند. برای بازی دو تکه چوب یا چلیک و و چوب بزرگ یا مارکا نیاز دارند. ابتدا گروه اول، چوب
بازی های محلی مازندرانی ها



آغوزکا یا گردو بازی:

بازیکنان گردوها را دو به دو روی یکدیگر چیده و هر یک به نوبت با گردویی به نام کل یا تیره ( گردوی بزرگ تر ) به گردوها می زنند. اگر نفر اول به گردو ها زد و آنها را انداخت فعلا" برنده محسوب می شود و بقیه بازیکنان باید به تیره او بزنند هر کسی موفق شد صاحب همه گردوها می شود در غیر این صورت نفر اول همه گردوها را جمع می کند.

چلیک مارکا : 

بازیکنان به دو گروه تقسیم می شوند. برای بازی دو تکه چوب یا چلیک و و چوب بزرگ یا مارکا نیاز دارند. ابتدا گروه اول، چوب کوچک را روی گودالی قرار می دهند سپس با چوب بزرگ به زیر چوب کوچک کی زنند و آن را به طرف بالا پرت می کنند . چوب هر یک از بازیکنان که مسافت بیشتری را طی کند، آن گروه برنده می شود افراد بازنده باید به برندگان سواری بدهند.

رزین کا:

رزین وسیله چوبی به شکل Y است که تکه نوار لاستیکی به دو سر انتهای چوب بسته می شود. بازیکن با گذاشتن سنگ لای لاستیک و کشیدن آن به طرف عقب سنگ را پرتاب می کند و گنجشک شکار می کند. 

رُسِن بازی: 

از بازی های نمایشی سنتی مازندران به ویژه در غرب استان، ریسمان بازی است. این بازی غالبا" در مراسم عروسی برگزار می شد. ریسمان بازان دو نفر هستند یک نفر به عنوان بند باز بالای طناب راه می رود و دیگری به نام شیطانک در پایین می ایستد. بند باز بالای طناب با گذاشتن مجمع روی سر یا سوار شدن روی دوچرخه روی طناب راه می رود و شیطانک نیز در پایین با درآوردن شکلک و حرکات خنده آور تماشاچیان را سرگرم می کند بعد از پایان نمایش شیطانک در بین تماشاچیان می چرخد و پول و شیرینی جمع می کند از صاحب خانه نیز پول و شیرینی می گیرند. 

لوچو:
کشتی لوچو از کشتی های محلی استان مازندران است و در گذشته در مراسم عروسی اجرا می شد. اما امروزه در بعضی از نقاط استان این کشتی همه ساله در تابستان بعد از وجین شالی، هنگام فراغت کار روستاییان ، انجام می شود. در ایام دیگر مانند اعیاد مذهبی و ملی نیز کشتی لوچو برگزار می شود و جایزه برنده یک راس گاو است که توسط اهالی خریداری می شود.برای مسابقه دو نفر از کشتی گیران با تجربه به عنوان داور انتخاب می شوند در این کشتی هر گونه ضربه زدن به بدن یا سر حریف، گرفتن انگشت دست ، سرچنگک و ضربه زدن به کتف و گرفتن گوش، خطا محسوب می شود. کشتی گیری که در این دو هفته تمامس حریفان را شکست دهد، برنده مسابقه است. در طول برگزاری مسابقه ساز و دهل نیز نواخته می شود تا شور و هیجان بیشتری به مسابقه بدهد.
برای اینکه در گذشته رسم بر این بود که جایزه فرد پیروز را بر نوک چوبی قرار می‌دادند این مسابقه به لوچو یعنینوک چوب معروف گشت.

گاوجنگی: 

از دیگر سرگرمی های دیرپا، مراسم گاو جنگی در روستای شیر کلا شهرستان نور است که به زبان محلی تشک جنگی نامیده می شود. این مسابقه هر سال و یک هفته بعد از اتمام کشتی لوچو در اوایل مرداد ماه به مدت 10 روز برگزار می شود. قبل از انجام مسابقه از اهالی محل مبلغی پول بابت هزینه های ضروری جمع آوری می شود. چند روز پیش از مسابقه از طریق نامه تاریخ برگزاری مسابقه به اطلاع اهالی روستاها وشهرها و حتی استان های همجوار رسانده می شود. هزینه نگه داری مهمانان در روستا و کرایه از پول جمع آوری شده پرداخت می شود.

« سوچلا» یا شکار به روش سنتی در آب بندان :

یکی از راه های درآمد روستاهای مرکزی مازندران شکار پرنده به روش سنتی در آب بندان به هنگام کم آبی است. اواسط پاییز پرندگان مانند قو، غاز، چنگر، انواع مرغابی و... از نقاط سردسیر به سواحل دریای مازندران که دارای آب و هوای معتدل است، مهاجرت می کنند و بیشتر در آب بندان ها که به علت کشت شالی ، محل مناسبی برای تغذیه پرندگان است، ساکن می شوند.این شکار از اوایل پاییز هر سال تا 15 اسفند در شب های تاریک بدون تیراندازی با وسایل شکار سنتی و رعایت مقررات محلی انجام می شود. در این مدت آب بندان قرق و تیر اندازی در فاصله 500 متری اطراف آن ممنوع می شود. این نوع شکار توسط تور و بیشتر در روستاهای گل نشین، سیدمحله، زرین کلا، لاریم و مشک آباد در مسیر جاده ساری – بابلسر از طریق جاده خزر آباد انجام می شود.
صید سنتی به روش « روز دما » :

شکار به روز روز دما معمولا" در اواخر مهرماه با مهاجرت پرندگان وحشی به آبگیرها در روز انجام می شود. برای این کار چند روز قبل از مهاجرت پرندگان وحشی، اردک ها تربیت شده را در محل صید نگه داری می کنند تا به محیط اطراف عادت کنند. سپس در محل مورد نظر گودالی به مساحت حدود 20 متر مربع حفر می کنند. روی گودال توری به صورت عمود قرار می دهند که به نخی بسته شده است. سر دیگر نخ را صیاد به دست می گیرد با ورود پرندگان وحشی به منطقه اردک های ترتیب شده به جمع پرندگان وحشی می پیوندند و آنها را به طرف گودال می کشانند . سپس صیاد نخ را می کشد و تور روی گودال می افتد و پرندگان به دام می افتند.

]]>
اشعار امیر پازواری 2017-04-27T14:20:44+01:00 2017-04-27T14:20:44+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/52 محمدجواد رضائیان ..................................................................................................................دادار مِنزِل مازِرون اَلبِرز دیوار خِزِر مِه آبِرو بَرکِتِهِوا شِوار وِنه خاکِه اَمِه مار خِدایا تِه اَمه مار خارخاری دارخانه ام مازندران البرز شده دیوار آن آبرویم شد خزر از برکت دادار آنهوایش نرم بارانی و خاکش مادرمان خدایا تو نگهداری کن از این مادرمانمجید صالحی ملقب به صالحوَنوشِهْ رِه گِمـِّهْ چییِهْ تِهْ دامِنْ چاکْ ؟ نُوروُز بییَموُ نَظِر دارْنـی سُویِ خاکْتُوپَنْجْرُوزِهْ عُمْر ..................................................................................................................

دادار مِنزِل مازِرون اَلبِرز دیوار خِزِر مِه آبِرو بَرکِتِ

هِوا شِوار وِنه خاکِه اَمِه مار خِدایا تِه اَمه مار خارخاری دار

خانه ام مازندران البرز شده دیوار آن آبرویم شد خزر از برکت دادار آن

هوایش نرم بارانی و خاکش مادرمان خدایا تو نگهداری کن از این مادرمان

مجید صالحی ملقب به صالح

وَنوشِهْ رِه گِمـِّهْ چییِهْ تِهْ دامِنْ چاکْ ؟ نُوروُز بییَموُ نَظِر دارْنـی سُویِ خاکْ

تُوپَنْجْرُوزِهْ عُمْرْدارْنی،تِرِهْ چییِهْ باک؟ هَرْکَس بِدَنی کَم بِزیسْتِهْ،هَسِّه پاکْ

گویم بنفشه را ، ز چه شد دامن تو چاک نوروز آمد نظرت هست سوی خاک

این پنجروز عمر ترابهر چیست باک؟ هرکس که کم بزیست در عالم هموست پاک

امیر پازواری

 

قالی سَرْنیشْتی،کُوبِ تِریرِهْ یادْدارْ اَمسالِ سیری،پارِوَشنی رِهْ یاد دارْ

اَسبِ زینْ سِوارْ دُوشِ چَپی رِهْ یادْ دارْ چَکمِهْ دَکِردی،لینگِ تَلی رِهْ یادْ دارْ

یاد کن چون روی فرشی ،بوریا نیمدار را سیرگشتی یاد کن، بودی گرسنه پار را

زین سواری یاد کن زنبیل وکوله بار را چکمه پوشا! یاد کن پای پیاده خار را

امیر پازواری

 

سَرْرِهْ بَشِسّی،زِلفُونْ رِهْ غیش بِساتی اَلْماسْ دینْگوُئی،دِلْرِهْ خِریشْ بِساتی

هِزارْبیگانِهْ رِهْ، شِهْ وَرْ خویشْ بِساتی مِهْ جا بَرِسی ، خَوْدْ رِهْ دَرْویشْ بِساتی

شستی سروزلف را کردی غیش الماس بدل بریختی ،گشت خریش

بیگانه هزار کس گزیدی چون خویش بر من چو رسیده ای ، شدی چون درویش

امیر پازواری

تیـرِنگْ بَدیمِهْ کِهْ ویشِهْ نیشْتِهْ بیِهْ بَوتِمِهْ تیرِنْگْ !تِهْ مِدِّعاچِهْ چییِهْ

مِهْ دیمْ سِرْخِهْ ، مِهْ گِرْدِنْ هَلی تی تیِهْ هَرْکَسْ عاشِقْ بوُ،دُونّهْ مِهْ دَرْدْ چِه چییِهْ

بـدیـدم من تذروی زار وخستـه درون بیشـه ای تنهـا نشستـه

بدو گفتـم: چه باشـد مـدّعـایت بگـفتـا نیک بنگـر بـا درایت

که رویم سرخ وگردن هست الوان چنـان اشکوفه ای فصل بهاران

که روید بر درخت گوجه بسیار همان آلوچه ی پر بهر وپر بار

هر آن عاشق بود داند سبب چیست؟ فغان ودرد من از کیست ، از چیست؟

امیر پازواری

اَمْروُزْ چَنْدْ روُزِهْ ، دوُسْتِ گِموُنْ نِدارْمِهْ وَحْشی بَئیمِهْ دینُ وُ ایموُنْ نِدارْمِهْ

وِنِـهْ شِـهْ بـوُرِمْ ، بَـلِدِاوُنْ نِـدارْمِـهْ شِهْ دوُسْتِ مِنْزِلْ رِهْ مِنْ نِشوُنْ نِدارْمِهْ

نـدارم آگـهی چنـدی ز جـانـان شـدم وحشی نـدارم دین وایمـان

رَوَم باید به نزدش، نیست رهبان نـدارم من نشـان ، از کـوی ایشان

امیر پازواری

]]>
سروده ها و شعر هایی به زبان تپوری مازندرانی 2017-04-27T14:20:05+01:00 2017-04-27T14:20:05+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/51 محمدجواد رضائیان سروده ها و شعر هایی به زبان تپوری مازندرانیمه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِته جا بلبل گلی به گلی نونه ته نخوندی پیله ، پاپلی نونه بی ته لاله و لمپا سو ندنه ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه بهار وائه پیغومِ پِه انی هلی اسبه جِمه رِ دوجنی بهار گله‌ی بچا بچاییمیا گیرنه مه دل ته بی‌صداییخل توم گوم بیمه ، مه ویشه تِئی نوج بزه پیتومه ، مه ریشه تِئی برو بی ته سو آ صفا ندارنه تناری گلی ونگا وا ندارنه مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ سروده ها و شعر هایی به زبان تپوری مازندرانی


مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ 

بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ

ته جا بلبل گلی به گلی نونه 

ته نخوندی پیله ، پاپلی نونه 

بی ته لاله و لمپا سو ندنه 

ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه 

بهار وائه پیغومِ پِه انی 

هلی اسبه جِمه رِ دوجنی 

بهار گله‌ی بچا بچایی

میا گیرنه مه دل ته بی‌صدایی

خل توم گوم بیمه ، مه ویشه تِئی 

نوج بزه پیتومه ، مه ریشه تِئی 

برو بی ته سو آ صفا ندارنه 

تناری گلی ونگا وا ندارنه 

مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ 

بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ 

مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ 

بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ

ته جا بلبل گلی به گلی نونه 

ته نخوندی پیله ، پاپلی نونه 

بی ته لاله و لمپا سو ندنه 

ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه 

بهار وائه پیغومِ پِه انی 

هلی اسبه جِمه رِ دوجنی 

بهار گله‌ی بچا بچایی

میا گیرنه مه دل ته بی‌صدایی

خل توم گوم بیمه ، مه ویشه تِئی 

نوج بزه پیتومه ، مه ریشه تِئی 

برو بی ته سو آ صفا ندارنه 

تناری گلی ونگا وا ندارنه 

مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ 

بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ 

مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ 

بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ

ته جا بلبل گلی به گلی نونه 

ته نخوندی پیله ، پاپلی نونه 

بی ته لاله و لمپا سو ندنه 

ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه 

بهار وائه پیغومِ پِه انی 

هلی اسبه جِمه رِ دوجنی 

بهار گله‌ی بچا بچایی

میا گیرنه مه دل ته بی‌صدایی

خل توم گوم بیمه ، مه ویشه تِئی 

نوج بزه پیتومه ، مه ریشه تِئی 

برو بی ته سو آ صفا ندارنه 

تناری گلی ونگا وا ندارنه 

مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ 

بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ 

مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ 

بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ

ته جا بلبل گلی به گلی نونه 

ته نخوندی پیله ، پاپلی نونه 

بی ته لاله و لمپا سو ندنه 

ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه 

بهار وائه پیغومِ پِه انی 

هلی اسبه جِمه رِ دوجنی 

بهار گله‌ی بچا بچایی

میا گیرنه مه دل ته بی‌صدایی

خل توم گوم بیمه ، مه ویشه تِئی 

نوج بزه پیتومه ، مه ریشه تِئی 

برو بی ته سو آ صفا ندارنه 

تناری گلی ونگا وا ندارنه 

مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ 

بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ 

مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ 

بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ

ته جا بلبل گلی به گلی نونه 

ته نخوندی پیله ، پاپلی نونه 

بی ته لاله و لمپا سو ندنه 

ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه 

بهار وائه پیغومِ پِه انی 

هلی اسبه جِمه رِ دوجنی 

بهار گله‌ی بچا بچایی

میا گیرنه مه دل ته بی‌صدایی

خل توم گوم بیمه ، مه ویشه تِئی 

نوج بزه پیتومه ، مه ریشه تِئی 

برو بی ته سو آ صفا ندارنه 

تناری گلی ونگا وا ندارنه 

مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ 

بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ



]]>
پوشاک زنان مازندرانی 2017-04-27T14:17:05+01:00 2017-04-27T14:17:05+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/50 محمدجواد رضائیان پوشاک زنان مازندرانیشلیته یا چرخی شلوار، تمبون قمبلی : دامن پرچین و کوتاهی است از جنس پارچه ابریشمی و کتان های ظریف یک رنگ که معولا" دورادور لبه پایین آن را با نوار سیاه رنگی تزیین می کردند و به آن سیاهیک می گویند.در تندیس های به دست آمده از دور اشکانیان مجسمه زنی با شلیته ای بلند و پیراهنی نیمه کوتاه وجود دارد. در حال حاضر از شلیته ای هنگام جشن ها و برای رقص ها ی محلی استفاده می شود. تمبان تنگه تمبان یا پشمبال :نوعی شلوار با الگوی ساده به رنگ تیره معمولا" از جنس پارچه ای سنت پوشاک زنان مازندرانی



شلیته یا چرخی شلوار، تمبون قمبلی : 

دامن پرچین و کوتاهی است از جنس پارچه ابریشمی و کتان های

 ظریف یک رنگ که معولا" دورادور لبه پایین آن را با نوار سیاه رنگی تزیین می کردند و به آن سیاهیک می گویند.در تندیس های به دست آمده از دور اشکانیان مجسمه زنی با شلیته ای بلند و پیراهنی نیمه کوتاه وجود دارد. در حال حاضر از شلیته ای هنگام جشن ها و برای رقص ها ی محلی استفاده می شود. تمبان تنگه تمبان یا پشمبال :

نوعی شلوار با الگوی ساده به رنگ تیره معمولا" از جنس پارچه ای سنتی کرباس و یا از جنس پارچه های تهیه شده از بازار به نام دبیت حاج اکبری است.. در چین کمر تمبان به جای کش، نوار بلند کتانی یا کج استفاده می شود.
نیم ساق : 

نیم ساق هم نوعی شلوار تنگ به رنگ های سبز ، سفید یا سرخ از جنس ابریشم یا مخمل است که آن را معمولا" دختران و زنان جوان در زیر پیراهن می پوشند.
جومه: 
پیراهن و دامن یک سره از شانه تا زیر زانو است جنس این پیراهن معمولا" کتان یا چیت است.
نیم تنه: 
این جلیقه به شکل جلیقه های مردانه با یقه هفت یا گرد و جلو باز است و چند دکمه می خورد . قسمت جلویی آن از پارچه پشمی و پشت آن آستری است .گاه جلیقه را از جنس مخمل سرخ یا زرد و آراسته به سکه و پول های قدیمی تزیین می کنند در محل هزار جریب به این جلیقه سیمپوش می گویند.
کلیجه : 

کتی بلند و معمولا" از جنس مخمل رنگی همراه با یراق دوزی وسکه های عراقی و رضاشاهی است که در زمستان استفاده می شود. این کت آستین ساده بلند دارد. نوع دیگر آن با آستینی که تا روی آرنج می رسید به نام چکبن شناخته می شد.
چادر شو : 

چادر شب مربع شکلی را سه گوش کرده دور کمر در پشت گره می زنند. هنگام عروسی سر و چهر عروس را با آن می پوشانند. جنس چادر شب د رخانوادههای اعیان از ابریشم است و مردم عادی چادر شب هایی ازجنس کج ( ابریشم درجه 3 ) و یا مخلوطی از ابریشم و کج استفاده میکنند
سرپوش زنان :

چارقد: 
روسری چهارگوش با رنگ روشن و گل دار از جنس وال، ململ، چیت و یا ابریشم است. از رنگ روشن چارقد همراه با آرایه های نقره ای به نام سرچنگک در محل شقیقه ها ، در جشن ها استفاده می شود.
مندل : 
سربندی است از جنس کتان که آن را سه گوشه و روی چارقد استفاده می کنند مندل بیشتر هنگام کشاورزی و کارهای روزمره استفاده می شود.
سراقوچ : نوعی کلاه زنانه است از پارچه نخی و یا الگویی مشابه کلاه نوزاد که برای نگهداری گیسوان بافته شده به کار می رود. لبه این کلاه را چین کش می کنند.گیس بند یا موباف:بند نازکی است که آن را با رشته های تابیده شده از نخ برن که معمولا" سفید رنگ استتهیه می کنند. از گیس بند برای بستن گیسوان بافته شده استفاده می شود.پاپوش زنان :

جوراب: جنس آن از پشم است و در رنگ های تیره بافته می شود.کوش : 
در گویش محلی به کفش میگویند جنس آن از چرم دباغی شده و به رنگ های قهوه ای و مشکی بود 
گالش: 
بیشتر در رفت و آمدهای روزانه استفاده می شود و از جنس لاستیک سیاه و کف آن قرمز رنگ است . 
چاروق : 
کفش مشترک مردان وزنان است جنس این کفش از چرم گاو و گاومیش و یا نمد است که کمی بزرگ تر از پا و لبه آن چین کش است . 
پاتوئه: 
شال بلند ابریشمی است که دور پا پیچیده می شود و با کمک ریسمان های بلندی آن می بندند پاتوئه پاپوش گرمی است و در ورزهای سرد بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد.


]]>
موسیقی اصیل و سنتی مازندران 2017-01-20T15:45:28+01:00 2017-01-20T15:45:28+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/49 محمدجواد رضائیان کانال موسیقی اصیل و سنتی مازندرانhttps://telegram.me/safarmian
کانال موسیقی اصیل و سنتی مازندران


https://telegram.me/safarmian
]]>
شناسایی ارقام برنج ایران 2016-09-01T17:42:13+01:00 2016-09-01T17:42:13+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/48 محمدجواد رضائیان شناسایی ارقام برنج ایرانارقام محلی:عکس1- بینامعکس2- چمپا محلی - چهار محالعکس3- دمسیاه الموتعکس4- دمسیاه گیلانعکس5- دمسیاه الموت قزوین   و   دمسیاه گیلانعکس6- گرده لنجان اصفهانعکس7- غریبعکس8- حسن سراییعکس9- حسن سرائی الموت قزوینعکس10- هاشمیعکس11- نوگرانی - اصفهانعکس12- استخوانی الموت قزوینعکس13- رضا جوالموتعکس14- رضا جو الموت قزوینعکس15- صدری کوتاه کلات خراسانعکس16- صدری لنجان اصفهانعکس17- سنگ جوعکس18- سنگ طارم بجنورد خراسانعکس19- سرد طارم گیلانعکس20- سرخه محلی - اصفهانعکس21- طارم افروز شناسایی ارقام برنج ایران





ارقام محلی:








عکس
1- بینام





عکس
2- چمپا محلی - چهار محال





عکس
3- دمسیاه الموت





عکس
4- دمسیاه گیلان





عکس
5- دمسیاه الموت قزوین   و   دمسیاه گیلان





عکس
6- گرده لنجان اصفهان





عکس
7- غریب





عکس
8- حسن سرایی





عکس
9- حسن سرائی الموت قزوین





عکس
10- هاشمی





عکس
11- نوگرانی - اصفهان





عکس
12- استخوانی الموت قزوین





عکس
13- رضا جوالموت





عکس
14- رضا جو الموت قزوین





عکس
15- صدری کوتاه کلات خراسان





عکس
16- صدری لنجان اصفهان





عکس
17- سنگ جو





عکس
18- سنگ طارم بجنورد خراسان





عکس
19- سرد طارم گیلان





عکس
20- سرخه محلی - اصفهان





عکس
21- طارم افروزی گیلان





عکس
22- طارم محلی





عکس
23- طارم رضا جو گیلان





عکس
24- طارم دیلمانی





عکس
25- طارم دیلمانی





عکس
26- طارم محلی





عکس
27- طارم محلی










ارقام پر محصول:








عکس 1- فجر





عکس 2- خزر





عکس 3- خزر





عکس 4- فجر





عکس 5- فجر





عکس 6- فوجی مینوری





عکس 7- کادوس





عکس 8- کادوس





عکس 9- کادوس





عکس 10- ...





عکس 11- ...





عکس 12- ...





عکس 13- ...





عکس 14- ...





عکس 15- ...





عکس 16- ندا





عکس 17- ندا





عکس 18- ...





عکس 19- نعمت





عکس 20- نعمت





عکس 21- ...





عکس 22- ..





عکس 23- رقم 213(سازندگی) - اصفهان





عکس 24- ساحل





عکس 25- ساحل





عکس 26- سپیدرود





عکس 27- شفق





عکس 28- شفق





عکس 29- طارم عسگری





عکس 30- زاینده رود








]]>
نوروز 1395 2016-03-17T20:52:39+01:00 2016-03-17T20:52:39+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/47 محمدجواد رضائیان *بسمه تعالی*نوروز 1395 مبارک
*بسمه تعالی*

نوروز 1395 مبارک


]]>
ماه محرم الحرام 2015-10-14T11:55:30+01:00 2015-10-14T11:55:30+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/46 محمدجواد رضائیان *بسمه تعالی* قیامت  بی  حسین  غوغا  ندارد         *      شفاعت بی حسین معنا ندارد       حسینی باش که در محشر نگویند      *       چرا پرونده ات امضاء ندارد           ماه مُحَرّم یا محرم‌ الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی ( هجری قمری ) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه‌های ح *بسمه تعالی*


قیامت  بی  حسین  غوغا  ندارد         *      شفاعت بی حسین معنا ندارد    

 

حسینی باش که در محشر نگویند      *       چرا پرونده ات امضاء ندارد

 

     

 

ماه مُحَرّم یا محرم‌ الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی ( هجری قمری ) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه‌های حرام است . به‌همان‌گونه که پیش از ظهور اسلام ، در دوران جاهلیت ، جنگ و خونریزی در این ماه‌ها ممنوع بود ، حضرت محمد (ع) نیز همان را تأیید کرد .

 

شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب مفاتیح الجنان بیان شده است . محرم ، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در قتل حسین بن علی (ع) است.

 

حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم:

 

غزوه ذات الرقاع ، فتح خیبر ، ازدواج فاطمه و علی ، ورود علی به اسلام ، نبرد کربلا – تاسوعا و عاشورا و قتل امام حسین (ع) و اسارت خاندان امام حسین (ع) به کوفه و شام.

همچنین نقل است که به خلافت رسیدن عثمان ، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی ، قتل جعفر برمکی و انقراض خاندان برمکی و دولت برمکیان ، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.

عروج ادریس به آسمان ، استجابت دعای زکریا ، عبور موسی از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.

 

مراسم عزاداری و سوگواری ماه محرم :

 

سوگواری محرم عزاداری‌ها و یادبودهایی است که به مناسبت کشته شدن حضرت حسین بن علی (ع) و یارانش که در واقعه کربلا روی داد، انجام می‌شود. این نبرد در سال ۶۱ هجری قمری در صحرای کربلا در عراق کنونی اتفاق افتاد . سوگواری برای حسین بن علی (ع) مختص ماه محرم نمی‌شود و در دیگر روزهای سال نیز با توجه به فرهنگ و رسم هر منطقه انجام می‌شود . سوگواری برای حسین بن علی (ع) و دیگر یارانش از روز نخست محرم آغاز می‌شود و در ظهر عاشورا به اوج می‌رسد . در غروب و شامگاه عاشورا ، این سوگواری تحت عنوان مراسم شام غریبان ادامه پیدا می‌کند. در روز ۱۲ محرم نیز مراسمی با نام «سوم امام حسین» انجام می‌شود. این نوع مراسم‌ها در روز ۱۶ محرم با نام «هفتم امام حسین» و ۲۰ صفر با نام «اربعین» ادامه پیدا می‌کند.

 

مراسم سوگواری سومین امام شیعیان از دیدگاه شیعه اهمیت بسیاری دارد و انجام آن عبادت است. سوگواری محرم در جاهای مختلف به صورت‌های گوناگون انجام می‌شود. علاوه بر شیعیان ، این مراسم در میان غیرمسلمانان در ترینیداد و توباگو ، جامائیکا ، هند و ارمنی‌های ایران برگزار می‌شود. سوگواری محرم علاوه بر ابعاد مذهبی ، ابعاد سیاسی و اجتماعی نیز دارد .

 

روش های مرسوم در عزاداری :

 

زنجیرزنی - سینه‌زنی - نوحه - مرثیه - روضه - طبل و دهل زدن - بلند کردن پرچم - آتش زدن خیمه‌ها - تعزیه - برداشتن علم یا علامت ( که قبلا ممنوع بوده ولی اکنون قانونی است )

 

 

 

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم . . . * . . . از تو و طفلان تو یاری کنیم

 

کاش ما هم کربلایی می شدیم . . . * . . . در رکاب تو فدایی می شدیم .

]]>
اعیاد سعید قربان و غدیر خم 2015-09-24T15:19:37+01:00 2015-09-24T15:19:37+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/45 محمدجواد رضائیان *بسمه تعالی*اعیاد سعید قربان و غدیر خم مبارک .**************************** *بسمه تعالی*

اعیاد سعید قربان و غدیر خم مبارک .

****************************
]]>
سفرمیان 2015-07-19T17:16:50+01:00 2015-07-19T17:16:50+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/44 محمدجواد رضائیان *بسمه تعالی****صفرمیانسفل میانسپل میانستل میانسه پل میانسفرمیانسه تل میان*** *بسمه تعالی*
*
*
*
صفرمیان
سفل میان
سپل میان
ستل میان
سه پل میان
سفرمیان
سه تل میان
*
*
*







]]>
ماههای مازندرانی 2015-07-19T17:01:16+01:00 2015-07-19T17:01:16+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/43 محمدجواد رضائیان *بسمه تعالی*ماههای مازندرانیباوجود ۱۲ ماه شمسی که در تقویمها به چشم می خورد به همان تعداد ماههای مازندرانی از قدیمی ها و بزرگان به یادگار مانده است و با نبود تقویم و بیسوادی مردم روستا در زمان گذشته بیشتر از این طریق ماه ها را در روستا سپری می کردند. که شاید خواندن این مطالب برای شما مفید باشد و ممنون می شوم با خواندن این مجموعه از من حقیر به دفاع از مردان و زنانی بپردازیم که سخت کوشیدند و زیبا زیستند و با تلاش و هنر مثال زدنی خود این مجموعه را به یادگار گذاشتند که تقدیم شما می شود: نام و یادشان *بسمه تعالی*

ماههای مازندرانی

باوجود ۱۲ ماه شمسی که در تقویمها به چشم می خورد به همان تعداد ماههای مازندرانی از قدیمی ها و بزرگان به یادگار مانده است و با نبود تقویم و بیسوادی مردم روستا در زمان گذشته بیشتر از این طریق ماه ها را در روستا سپری می کردند. که شاید خواندن این مطالب برای شما مفید باشد و ممنون می شوم با خواندن این مجموعه از من حقیر به دفاع از مردان و زنانی بپردازیم که سخت کوشیدند و زیبا زیستند و با تلاش و هنر مثال زدنی خود این مجموعه را به یادگار گذاشتند که تقدیم شما می شود: نام و یادشان گرای باد.

در ضمن هر کدام از این ماهها مراسم و مناسبت هایی را در خود جای داده است که در آینده نزدیک تقدیم شما می شود.

ارکه ما (arkeh ma) : مصادف با ماه فروردین می باشد که با فرارسیدن بهار و آغاز سال نو طبیعت با چهره بهاری اش زیبا به نظر می رسد و شکوفه های رنگ رنگ در هر جا به چشم می خورد.

دما (dema) : مصادف با ماه اردیبهشت بوده و با شروع فصل کار و کشاورزی ،کم کم چهره روستا به مرحله کاشت رفته و تلاش مردم روستا در این ماه ستودنی است.

وهمن ما (vahmeneh ma) : مصادف با ماه خرداد می باشد که تا حدودی زمین های کشاورزی از مرحله کاشت عبور کرده و مردمان روستا همچنان به وجین و مراقبت از محصولات کشاورزی مشغول هستند.

عید ما (aydeh ma) : مصادف با ماه تیر می باشد و با وجود تابش خورشید و فراوانی آب در شالیزار ها نشاهای برنج در حال رشد و ثمر دهی می باشند.

سیا ما (siya ma) : مصادف با ماه مرداد می باشد و که گرمای تابستان را در خود جای داده و به روایتی هم به آن ماه پختن محصول انجیر( انجیرپجه ماه) هم می گویند .

کرچه ما (kercheh ma) : مصادف با ماه شهریور می باشد که کم کم فصل دروی برنج آغاز شده و در گوشه گوشه زمینهای کشاورزی روستا جمعیتی مشغول کار و تلاش دیده می شوند.

هره ما (hareh ma) : مصادف با ماه مهر می باشد که با شروع خرمن کوبی و آوردن محصولات کشاورزی به منزل شادی در چهره هر روستایی بسیار دیدنی است.

تیره ما (tireh ma) : مصادف با ماه آبان می باشد و ماه برداشت مرکبات ، اینبار جمعیت روستا در باغ ها برای چیدن پرتقال و نارنگی مشغول می باشند.

مردائه ما (merdaheh ma): مصادف با ماه آذر می باشد که با وجود پائیز زیبا و فصل ریزش برگ زرد درختان چهره روستا هم دیدنی می باشد.

شروینه ما (shervineh ma) : مصادف با ماه دی می باشد که با وجود بادهای پائیزی و نم نم باران و همچنین سردی آغاز زمستان چهره جدیدی در طبیعت روستا بوجود می آید.

میره ما (mireh ma) : مصادف با ماه بهمن می باشد و کم کم با بارش برف زیبا چهره روستا با پوشش سفید تزئین گشته و شکر و سپاس خدا از طرف کشاورزان دیدنی می باشد.

اونه ما (oneh ma) : مصادف با ماه اسفند می باشد و با شمارش معکوس برای سال تحویل و آغاز سالی جدید در گوشه و کنار روستا شکوفه های کوچک بهاری خبر از سال نو را می هند.

]]>
بازیهای روستایی در مازندران 2015-07-19T16:50:48+01:00 2015-07-19T16:50:48+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/42 محمدجواد رضائیان *بسمه تعالی*بازیهای روستایی در مازندرانکَلِشْتِ کا تعداد افراد مناسب برای بازی دو نفر دسته های دو نفری در کنار هم در یک زمین، منتهی جداگانه می توانند بازی کنند. نحوه تهیه و ابزار بازی چنین است که ابتدا تعدادی از چوبهایی به قطر دو تا چهار سانتی متر و بلندی تقریبی ۲۰ تا ۴۰ سانتی متر که یک سر آن مانند مداد تراشیده و تیز کرده و یکسر دیگر آن گرد می باشد.مکان بازی در زمینی نرم و نمناک و بدون سنگ یا سنگریزه باشد صورت می گیرد و کلشت هایی که در این بازی بکار می رود عبارتند از : مولک MULAK ، کلش

*بسمه تعالی*




بازیهای روستایی در مازندران


کَلِشْتِ کا

تعداد افراد مناسب برای بازی دو نفر دسته های دو نفری در کنار هم در یک زمین، منتهی جداگانه می توانند بازی کنند.
نحوه تهیه و ابزار بازی چنین است که ابتدا تعدادی از چوبهایی به قطر دو تا چهار سانتی متر و بلندی تقریبی ۲۰ تا ۴۰ سانتی متر که یک سر آن مانند مداد تراشیده و تیز کرده و یکسر دیگر آن گرد می باشد.مکان بازی در زمینی نرم و نمناک و بدون سنگ یا سنگریزه باشد صورت می گیرد و کلشت هایی که در این بازی بکار می رود عبارتند از : مولک
MULAK ، کلشت متوسط و نازوار.
مولک کلشت کوتاه قدی است به طول ۲۰ تا ۲۵ سانتی متر و قطر ۵/۲ سانتی متر.
کلشت متوسط کلشتی است با طول ۳۰ یا ۳۵ سانتی متر و قطر ۲ تا ۴ سانتی متر .
نازوار کلشتی است تقزیبا بلندتر و کلفت تر از دو کلشت قبلی که جنس آن حتما از (شل چو و صاف) چوب تر می باشد که بلندی آن ۴۰ تا ۴۵ سانتی متر و به قطر ۳ یا ۴ سانتی متر است.
می توان فردی را برای نگهداری کلشتها انتخاب کرد که به آن خیردار (
XeyrDar ) می گویند که اگر برنده نشوند می گویند دست خیردار خوب نبوده.
اما در شروع بازی تست زمین بازی لازم است که به اصطلاح محلی و مفهوم آن چنین است که دونفر بازیکن یکی از آنها کلشتی را در زمین یار یارقیب وی برای اینکه متوجه موضوع می باشد بلافاصله چون زمین را مناسب نمی بیند می گوید: دِگ با دکِ نا
DEG BA DEKE NA یعنی این زمین را برای بازی قبول ندارم و اما چنانچه فردی که کلشت را بعنووان تست رها می کند همزمان بگوید : هارشِم فرو HARSHEM FROV زمین فرو می رود یا نه .
اگر زمین بنظر او مناسب هست بلافاصله قبل از زبان گشودن رقیب یا فرد مقابل که می گوید دِگ با دِک نا باید بگوید دِ” با دِک یعنی برای بازی این زمین را قبول دارم و بعد از انجام این مرحله بازی بدین گونه شروع می شود که نفر اول کلشت را با دست به شتاب بلند کرده و در زمین فرو می کند (گِل کنه ) و نفر مقابل هم بدین صورت کلشت خودرا محکم به کلشت نفر اول می زند که اگر آنرا از جا کند یا انداخت کلشت نفر اول را بر میدارد و بازی به همین نحو ادامه پیدا می کند تا اینکه کلشت مولک های نفر اول یا دوم تمام شود که بعد از ان کلشت متوسط بهمیدان بازی می آید چنانچه کلشت متوسط یکی از طرفین تمام شد ( نازوار به میدان می آید و دوطرف مقابل هر دو با کلشت نازوار می جنگند تا این که یکی از طرفین همانند قبل تمام کلشت یار مقابل را ببرد و امام اگر مهارت یکی از بازیکنان ضعیف بود و کلشت او در زمین فرو نرفت و یا اکمی در زمین نشست این امتیاز به وی داده می شود تا بلافاصله بگوید
( سردِمتک (
SAR DAMETAK که معنی آن این است که روی قسمت فرو رفته کلشت در زمین لگد کند و در حقیقت استقامت ان را در زمین بالا ببرد یا یاری بدهد ولی چنانچه یار مقابل قبل از او بگوید ( سردِمتک ( SAR DAMETAK NA یعنی حق نداری لگد کنی و باید کلشت تو بهمان صورت در زمین باشد .
شرایط بردن کلشت ها در بازی چنین است : اگر کلشت یکی از افراد به هنگام زدن روی فرو نرفت و کلشت در زمین طوری با کلشت افتاده اصبت کند که ۵ سانتی متر یا بیشتر آن را تکان داده یا جابجا کند و یا به حرکت درآورد در غیر اینصورت صاحب کلشت افتاده می تواند کلشت را بردارد و به بازی ادامه دهد.
شرط دیگر بردن کلشت ها این است که چنانچه یکی از طرفین کلشت را زد به طوری که کلشت فرو نشانده طرف مقابل کمتر از ۳ سانتی متری زمین نزدیک شد برنده به حساب می آید و در غیر اینصورت کلشت را برداشته ، بازی ادامه می یابد تا اینکه در پایان بازی ، یکی از طرفین کلشتش تمام شود که طرف برنده می گوید( دُس بَشورد
DAS BASURD ) یعنی دستهایت را شستم و این کنایه از خالی کردن دستهای رقیب از کلشت می باشد و بالاخره تیم برنده ، کلشت های خود را جمع کرده و محل بازی را ترک می گویند.
در این بازی تمرکز حواس شرط اساسی بازی است.
توضیح: اصطلاح دِک با دِگ نا
DEG BA DEG NA به هنگام بازی توسط بازیکنان به کار برده می شود که فرد زننده کلشت چنانچه کلشت او در زمین فرو نرفت بلافاصله باید بگوید دِک با دِگ نا یعنی دوباره باید بزنم و اگر قبل از او طرف مقابل گفت دِ با دِگ نا او نباید دست به کلشت بزند بلکه به همان صورت باید روی زمین باشد تا طرف مقابل بزند و این اصطلاح در خلال بازی چندین بار تکرار شود

چش دار کا

در این بازی هم افراد یک نفر را به عنوان چشگزاز (گرگ) انتخاب می کنند و یک مکان را هم به عنوان مرکز بازی که به ایست کاینه معروف است انتخاب می کنند آنگاه گرگ چشم خود را می بندد و گاهی هم ممکن است یک نفر را به عنوان ماره انتخاب کنند و او مسئول نگهداری چشم گرگ باشد در هر شکل افراد پس از بسته شدن چشم گرگ هر کدام در جائی پنهان می شوند و یک نفر با صدای بلند اعلام می کند که همه پنهان شدهاند و این کار معمولا با گفتن کلمه جیج اتفاق می افتدآنگاه گرگ شروع به گشتن دنبال افراد می کند و هرکدام راکه پیدا کرد با صدای بلند جای او را اعلام می کند یا با دست به او می زند و به این ترتیب آن فرد از دور بازی خارج می شود و افراد سعی می کنند با استفاده از غفلت گرگ و در خفا خود را به ایست کاینه یا ماره برسانند و به این ترتیب امتیاز بگیرند در نهایت فردی که آخرین نفری باشد که توسط گرگ از دور بازی خارج شود و یا اصطلاحا بسوزد جایش با گرگ عوض می شود.

سید جا بدا کا

این بازی هم یک بازی مجلسی است لوازم بازی عبارت از یک شلاق پارچه ای به نام شب و یک شی کوچک مانند سنگ یا لوبیا یا امثال آن است که به سید معروف می باشد.یک نفر به عنوان ماره انتخاب می شود و شروع می کند سید را از اول تا آخر مجلس به سمت دست همه می برد و در این بین بطور اتفاقی به دست یکی قرار می دهد آنگاه یک نفر که فکر می کند می داند سید دست کیست داوطلبانه کف دست خود را بالا می آورد و اعلام می کند که حاضر است بگوید سید دست کیست ماره هم یک ضربه به دست او می زند و او شخص مورد نظر خود را اعلام می کند اگر درست بود که جای او و ماره عوض می شود اگر نه شخصی که جدید اعلام شد یک ضربه می خورد و او یک نفر را اعلام می کند و این روال ادامه دارد تا شخص دارنده سید معلوم شود.

کل کا

این بازی بیشتر در کنار رودخانه ها که به هراز چاکه معروف بود انجام می شد و به این شکل بود که دو گروه در دو طرف می ایستادند و هر گروه چند سنگ بزگ تخت را سر پا می کردند که به کل معروف بود و هر کدام از افراد دو کروه به ترتیب با سنگی که به وسیله دست به سمت کل پرتاب می کردند سعی می کردند کلهای طرف مقتبل را هدف قرار دهند و به زمین بیاندازند و هر گروه که زودتر موفق به این کار می شد برنده بازی بود.

یک چک دو چک (کلاردشت(

بازیکنان به دو گروه مساوى تقسیم مى‌شوند مثلاً در هر گروه چهار نفر. چوب دو شاخه را در مرکز زمین بازى فرو مى‌کنند. دو چوب دیگر را هم به آن تکیه مى‌دهند . فاصله ٔ استقرار دو گروه از جائى‌که چوب را کاشته‌اند باید مساوى باشد ( حدود ۱۶-۲۰ متر). براى اینکه مشخص شود توپ در دست کدام گروه باشد، پشک مى‌اندازند. افراد گروهى که صاحب توپ هستند توپ را به زمین خود مى‌برند و کارها را تقسیم مى‌کنند. یکى توپ را پرتاب مى‌کند، یکى توپ را مى‌آورد و دو نفر دیگر مأمور مى‌شوند که توپ پرتاب شده توسط گروه مقابل را در هوا بگیرند. توپ پرتاب مى‌شود و بازیکنانى که مأمور گرفتن توپ در هوا هستند مى‌هوانند توپ را حتى پس از سه بار زمین خوردن هم بگیرند که اگر موفق شوند طرف مقابل آنها یک چک یا یک پا مى‌شود. اگر توپ پرتاب شده به چوب‌هاى کنارى اصابت کرد و هر دو جوب را انداخت و یاران همین گروه توپ را در هوا گرفتند، دوست آنها یک پا مى‌شود و اگر توپ را نگرفتند از بازى بیرون مى‌روند که اصطلاحاً مى‌گویند ‘حرفت’ شده است. اگر پرتاب‌کننده ٔ توپ هر دو چوب را زد و طرف مقابل نتوانست توپ را بگیرد بازیکن طرف مقابل ‘حرفت ‘ مى‌شود. در این بازى گروهى که افراد آن بیشتر از افراد تیم دیگر یک پا شده باشد، برنده است. گروه برنده به اندازه ٔ مسافتى که قبلاً تعیین شده از گروه بازنده کولى مى‌گیرد .

کَلِشْتِ کا

تعداد افراد مناسب برای بازی دو نفر دسته های دو نفری در کنار هم در یک زمین، منتهی جداگانه می توانند بازی کنند.
نحوه تهیه و ابزار بازی چنین است که ابتدا تعدادی از چوبهایی به قطر دو تا چهار سانتی متر و بلندی تقریبی ۲۰ تا ۴۰ سانتی متر که یک سر آن مانند مداد تراشیده و تیز کرده و یکسر دیگر آن گرد می باشد.مکان بازی در زمینی نرم و نمناک و بدون سنگ یا سنگریزه باشد صورت می گیرد و کلشت هایی که در این بازی بکار می رود عبارتند از : مولک
MULAK ، کلشت متوسط و نازوار.
مولک کلشت کوتاه قدی است به طول ۲۰ تا ۲۵ سانتی متر و قطر ۵/۲ سانتی متر.
کلشت متوسط کلشتی است با طول ۳۰ یا ۳۵ سانتی متر و قطر ۲ تا ۴ سانتی متر .
نازوار کلشتی است تقزیبا بلندتر و کلفت تر از دو کلشت قبلی که جنس آن حتما از (شل چو و صاف) چوب تر می باشد که بلندی آن ۴۰ تا ۴۵ سانتی متر و به قطر ۳ یا ۴ سانتی متر است.
می توان فردی را برای نگهداری کلشتها انتخاب کرد که به آن خیردار (
XeyrDar ) می گویند که اگر برنده نشوند می گویند دست خیردار خوب نبوده.
اما در شروع بازی تست زمین بازی لازم است که به اصطلاح محلی و مفهوم آن چنین است که دونفر بازیکن یکی از آنها کلشتی را در زمین یار یارقیب وی برای اینکه متوجه موضوع می باشد بلافاصله چون زمین را مناسب نمی بیند می گوید: دِگ با دکِ نا
DEG BA DEKE NA یعنی این زمین را برای بازی قبول ندارم و اما چنانچه فردی که کلشت را بعنووان تست رها می کند همزمان بگوید : هارشِم فرو HARSHEM FROV زمین فرو می رود یا نه .
اگر زمین بنظر او مناسب هست بلافاصله قبل از زبان گشودن رقیب یا فرد مقابل که می گوید دِگ با دِک نا باید بگوید دِ” با دِک یعنی برای بازی این زمین را قبول دارم و بعد از انجام این مرحله بازی بدین گونه شروع می شود که نفر اول کلشت را با دست به شتاب بلند کرده و در زمین فرو می کند (گِل کنه ) و نفر مقابل هم بدین صورت کلشت خودرا محکم به کلشت نفر اول می زند که اگر آنرا از جا کند یا انداخت کلشت نفر اول را بر میدارد و بازی به همین نحو ادامه پیدا می کند تا اینکه کلشت مولک های نفر اول یا دوم تمام شود که بعد از ان کلشت متوسط بهمیدان بازی می آید چنانچه کلشت متوسط یکی از طرفین تمام شد ( نازوار به میدان می آید و دوطرف مقابل هر دو با کلشت نازوار می جنگند تا این که یکی از طرفین همانند قبل تمام کلشت یار مقابل را ببرد و امام اگر مهارت یکی از بازیکنان ضعیف بود و کلشت او در زمین فرو نرفت و یا اکمی در زمین نشست این امتیاز به وی داده می شود تا بلافاصله بگوید
( سردِمتک (
SAR DAMETAK که معنی آن این است که روی قسمت فرو رفته کلشت در زمین لگد کند و در حقیقت استقامت ان را در زمین بالا ببرد یا یاری بدهد ولی چنانچه یار مقابل قبل از او بگوید ( سردِمتک ( SAR DAMETAK NA یعنی حق نداری لگد کنی و باید کلشت تو بهمان صورت در زمین باشد .
شرایط بردن کلشت ها در بازی چنین است : اگر کلشت یکی از افراد به هنگام زدن روی فرو نرفت و کلشت در زمین طوری با کلشت افتاده اصبت کند که ۵ سانتی متر یا بیشتر آن را تکان داده یا جابجا کند و یا به حرکت درآورد در غیر اینصورت صاحب کلشت افتاده می تواند کلشت را بردارد و به بازی ادامه دهد.
شرط دیگر بردن کلشت ها این است که چنانچه یکی از طرفین کلشت را زد به طوری که کلشت فرو نشانده طرف مقابل کمتر از ۳ سانتی متری زمین نزدیک شد برنده به حساب می آید و در غیر اینصورت کلشت را برداشته ، بازی ادامه می یابد تا اینکه در پایان بازی ، یکی از طرفین کلشتش تمام شود که طرف برنده می گوید( دُس بَشورد
DAS BASURD ) یعنی دستهایت را شستم و این کنایه از خالی کردن دستهای رقیب از کلشت می باشد و بالاخره تیم برنده ، کلشت های خود را جمع کرده و محل بازی را ترک می گویند.
در این بازی تمرکز حواس شرط اساسی بازی است.
توضیح: اصطلاح دِک با دِگ نا
DEG BA DEG NA به هنگام بازی توسط بازیکنان به کار برده می شود که فرد زننده کلشت چنانچه کلشت او در زمین فرو نرفت بلافاصله باید بگوید دِک با دِگ نا یعنی دوباره باید بزنم و اگر قبل از او طرف مقابل گفت دِ با دِگ نا او نباید دست به کلشت بزند بلکه به همان صورت باید روی زمین باشد تا طرف مقابل بزند و این اصطلاح در خلال بازی چندین بار تکرار شود

شودرا بودرا

این هم یک بازی مجلسی بود و لوازم مورد نیاز آن دو عدد چوب کوتاه و یک عدد شلاق یا همان شب بود و در این بازی با همان روش اج آید و بج آید….. یک نفر را به عنوان نفر وسط انتخاب می کردند و یک نفر هم به عنوان ماره بازی یا اسا انتخاب می شد آنگاه شخص وسط سر خود را روی پاهای ماره قرار می داد و چشمان خود را می بست و مجلس آرام می شد در این بین یکی از اهالی حاضر در مجلس با شلاق به پشت او می زد و در جای خود می نشست سپس او از جای خود بلند می شد و ماره به وسیله آن دو چوب کوچک که در دست داشت یکی را روی زمین و دست خود تکیه می دهد و با دیگری روی آن می کشد و می گوید (شودرا بودرا) معمولا سر چوب شود به طرف انحرافی و سر چوب بود به سمت شخص ضربه زننده است و اگر بازیکن وسط از جهت حرکت چوبها آن شخص را شناسایی کند جای این دو عوض می شود و اگر شناسایی نکند بازی ادامه پیدا می کند.

چلیک چو مار کا

این هم یک بازی محلی منحصر به فرد است که فکر می کنم مختص قسمتهای خاصی از مازندران باشد و در جاهای دیگر زیاد به چشم نمی خوردو بسیار جالب و سرگرم کننده است در این بازی هم افراد به دو دسته مساوی تقسیم می شوند با همان شیوه سلار رفتن و بعد از تقسیم افراد به دو گروه با روشی مشخص می کنند که چه کسی شروع کننده بازی بازی باشد زمین بازی هم بایدنسبتا باز و وسیع باشد مرکز شروع بازی را با یک سنگ نسبتا بزرگ مشخص می کنند و وسایل بازی عباتند از یک چوب متوسط به نام (چومار) و یک چوب کوچکتر به نام (چلیک) که چلیک از سوی شروع کننده بازی به سمت زمین بازی انداخته می شود و یکی از یاران طرف مقابل سعی می کند با یک چوب دیگر به نام( چک گیر) جلوی چلیک را بگیرد و اگر چک گیر به چلیک برخورد کند او باید آن را به طرف چومار که از طرف پرتاب کننده چلیک به سنگ مرکز زمین تکیه داده می شود پرتاب کند و آن را بزند اگر موفق به زدن چو مار شد که آن بازی کن از دور بازی حذف می شود و اگر موفق به زدن چومار نشد آن بازیکن مجاز است سه مرتبه بوسیله چومار چلیک را از زمین بلند کند و به زیر آن بزند و بعد مسافت دور شده چلیک تا مرکز بازی را با قدم عادی خودش بشمارد و هر ده قدم به عنوان یک (نو) ثبت می شود. چنانچه چلیک پرتابی به چک گیر برخورد نکند طرف مقابل در انداختن آن به طرف چومار مجاز به تصمیم گیری می باشد و اگر نخواهد با چلیک به چومار بزند شخص مقابل باید با چومار به سمت چلیک پرتاب کند اگر موفق به زدن آن شد مجاز به سه بار زدن چلیک می باشد در غیر این صورت از دور بازی حذف می شود و این چرخه ادامه دارد تا اینکه اولین گروهی که زودتر بتواند تعداد نو های خود را به رقم توافقی اول بازی برساند مرحله اول بازی تمام می شود و در مرحله دوم همه بازیکنان تیم برنده مجازند یک بار سعی کنند بوسیله چومار چلیک را روی هوا نگه دارند و به آن ضربه بزنند و به محض افتادن چلیک روی زمین تعداد ضربات آنها که در هوا به چلیک زدند به خاطر سپرده می شود در پایان هر شخص به تعداد ضربه ای که به چلیک در هوا زد مجاز است سعی کند با ضربه زدن به چلیک در یک جهت خاص که تعیین می کنند چلیک را از مرکز بازی دور کند و در این حین یک یار از طرف مقابل سعی می کند با چک گیر مانع دور شدن زیاد از مرکز بازی شود در پایان ضربات افراد گروه بازنده سعی می کنند با دویدن و زو کشیدن مسافت ایجاد شده را طی کنندو هر مسافتی که باقی بماند و نتوانند زو بکشند باید افراد هم وزن یار طرف برنده را به دوش بگیرد و به سمت مرکز زمین بازی ببرد. این بازی اصطلاحاتی دارد که چند تا را برایتان می نویسم.

چرمه:یعنی یار مقابل آمادگی دارد با چلیک به چومار بزند.
نچرمه:یعنی یار مقابل با چلیک به چومار نمی زند.
اله مس کبره – دله مس کبره …: به سه ضربه ای که توسط چو مار به چلیک زده می شود گفته میشود.
اولوک- کبره -همه جا دکتک برمن: هرگاه شخص می خواهد الک دولک کند این اصطلاح را می گوید تا اگر چومار به سر چلیک نخورد یا چلیک به مسیر دیگری غیر از مسیر بازی رفت امتیازی از او کم نشود.

تب چو کا

یک بازی محلی می باشد که شباهت بسیار زیادی به بیسبال آمریکاییهاو یا کریکت هندیها دارد با اندکی تفاوت و از بازیهای گروهی و محبوب اهالی محل از بزرگ و کوچک بود و در زمانهای خاصی از سال که اوقات فراغت مردم بیشتر بود مانند ایام عید و یا روزهای آخر هفته پاییز به صورت گروهی در مکانهای وسیع که عموما بالا قبرستون یا (قلا بن) بودبه آن می پرداختند. در این بازی افراد با روشی بسیار جالب که به (سلار) رفتن معروف بود به دو دسته تقسیم می شدند وآنگاه با شیر یا خط که به وسیله یک سنگ تخت که یک سمت آن را با آب دهن خیس می کردند و به (شیر بنه خط) معروف بود مشخص می کردند که کدام گروه اصطلاحا در سر باشد و کدام گروه به گل برود سر به مرکز شروع بازی گفته می شد که با یک سنگ یا چیز دیگری مشخص می شد و افراد در آنجا به ترتیب با چوب به توپ ماهوتی و به(خی تب) معروف بود و از طرف یکی از افراد گروه مقابل به هوا انداخته می شد ضربه می زدند و به این کار تب گرفتن گفته می شدهر فردی که با چوب توپ را می زد می بایست تا مرکز دیگر بازی که در وسط زمین بوسیله چیزی مشخص می شد برود و بر گردد تا مجاز باشد مجددا به توپ ضربه بزندو به این عمل اصطلاحا نو شدن می گفتنداما گروهی که در مقابل در گل بودند سعی می کردند تا توپهای فرستاده شده از سوی مقابل را بگیرند و مانع از رفت و برگشت یاران مقابل بین دو مرکز بازی شوند و چنانچه در این مسیر با توپ به یار مقابل می زدند جای این دو گروه عوض می شد یعنی گروه سر به گل و گروه گل به سر می آمدند البته چنانچه توپ زده شده را در هوا می گرفتند اصطلاحا می گفتند (اندلی) گرفتیم و در این حالت هم جای دو گروه عوض می شد و نیز معمولا آخرین فردی که در سر می ماند و قصد توپ زدن داشت مجاز بود سه بار به توپ ضربه بزند و اصطلاحابه او (سه تب) می گفتند در این بازی اگر یاران گل با توپ به وسط دستان یار سر توپ می زدند قابل قبول نبود و بازی به همان شکل ادامه پیدا می کرد و جر زدن که در اصطلاح محلی به (شوتی) کردن معروف بود بسیار رایج بود و افراد سعی می کردند با شیوه های مختلف زودتر مکان خود را در بازی عوض کنند.

بر کا

این بازی بیشتر یک بازی دخترانه بود و لوازم آن عبارت از پنج عدد سنگ کوچک و گرد مانند یا اگر تیله در دسترس بود تیله بود روش کار به این شکل بود که بازی به ترتیب از یک تا پنج به نام( اتاک – دتاک- سه تاک-چار تاک-پنش تاک)و بعد از آن حرکتی به نام الله آنگاه (خرمیزاک- جاویداک-بشکن – نشکن – هموا – هفت دل) و بعد از آن ده مرحله به نام سگ داشت که به ترتیب از یک تا ده ضربه داشت و هر کس که تمام این مراحل را زودتر طی می کرد مجاز بود به روشی خاص روی پشت دست یار مقابل حرکاتی انجام دهد و او را تنبیه کند.

]]>
دو بیتی های مازندرانی 2015-07-19T16:49:25+01:00 2015-07-19T16:49:25+01:00 tag:http://m-j-rezaeian62.mihanblog.com/post/41 محمدجواد رضائیان *بسمه تعالی*دو بیتی های مازندرانیاِفتاب گیسه ره نَرو بَشُورم / ماهِ خسه چِش ره خِرو بَشُورمهُوژبرِ سنگِر ره پَرو بَشُورم / شه دل غم ره ارفع کوه بَشُورمترجمه : ( گیسه آفتاب را در قله نَرو بشویم و چشم خسته ماه را در قله خِرو بشویمسنگر هوژبر را با آب چشمه پرو بشویم و غم دل خود را در قله ارفع کوه بشویم )*******************************************************************اِتاق چاردری پِرده به پِرده / مِن و تِه هِنیشیم هر دِه به هر دِهاَنده هِنیشیم اِفتاب بَگرده / تِموم دِشمنون دل بَترکهترجمه : (در اتا *بسمه تعالی*

دو بیتی های مازندرانی

اِفتاب گیسه ره نَرو بَشُورم / ماهِ خسه چِش ره خِرو بَشُورم

هُوژبرِ سنگِر ره پَرو بَشُورم / شه دل غم ره ارفع کوه بَشُورم

ترجمه : ( گیسه آفتاب را در قله نَرو بشویم و چشم خسته ماه را در قله خِرو بشویم

سنگر هوژبر را با آب چشمه پرو بشویم و غم دل خود را در قله ارفع کوه بشویم )
*******************************************************************
اِتاق چاردری پِرده به پِرده / مِن و تِه هِنیشیم هر دِه به هر دِه

اَنده هِنیشیم اِفتاب بَگرده / تِموم دِشمنون دل بَترکه

ترجمه : (در اتاق مهمانی که چهار در دارد / من وتو با هم و در کنار هم بنشینیم

آنقدر با هم باشیم تا آفتاب طلوع کند / و دل همه ی حسودان بشکند )
********************************************************************
اَشون هِنیشتبیمه مِن کاتیِ تِک / بی صاعِب کاتیا وِِِه کِرده چِکچِک

اَنده هِنیشتمه ماه بِمو سی تِک / بهار کَله شُو نَزومِه خو چِک
********************************************************************
برو شونیشت ، شه دله مه ور هاده
برو شونیشت ، دل غم ره سر هاده
شه دل غم ره په بئیر تا صِواحی
نَفته کول ِ جا اون وَر تر هاده

——————————————————————————–

برو بوریم سی تِک ره سر بزنیم
شه دل ِحرف ِ رکاب سر بزنیم
بوریم کارم ِ اسم ِ بیریم نِکارم !
تل سِه خاطر، شِه سر بزنیم

——————————————————————————–

دیگه دل ، سنگ بهیه ، نرم نوونه
دیگه هیچکی ، شه جِم ، همدم نوونه
اگر اینجور که مِن ویمبه دَشونه !
اَمه شونیشت ِ جِم ، اُو گرم نَوونه !
********************************************************
اَندهِ دار وَاش هِدامِه شِه گِلاره دار چِل و چُو بَورده مِه قِواره

اِسا کِه بُورده شیر دَکِفه مِه پِلاره خَور بِمو وِرگ بَزو مِه گِلار ه
*******************************************************

]]>